على ربانى گلپايگانى
50
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
الف : مفهوم وجود أعرف همهء مفاهيم است . يكى از شرائط معّرف ( اسم فاعل ) اين است كه براى ذهن از مفهومى كه معرّف ( اسم مفعول ) مىباشد ، روشنتر و شناخته شدهتر باشد ، و از آنجا كه هيچ مفهومى از مفهوم وجود و هستى براى ذهن آشناتر نيست ، بنابراين مفهوم وجود اولا نياز به تعريف ندارد ، چون فرض اين است كه براى ذهن شناخته شده است و ثانيا هيچ مفهوم ديگرى شايستگى اينكه معرّف مفهوم وجود باشد را ندارد . ب : مفهوم وجود بسيط است . در فصل ( 7 ) از همين مرحله اثبات خواهد شد كه مفهوم وجود بسيط است و اجزاء عقلى ( جنس و فصل ) ندارد ، بنابراين نمىتوان براى مفهوم وجود ، معرّف حدّى آورد ، زيرا معرف حدّى از جنس و فصل تشكيل مىشود . علاوه بر اين براى وجود ، عرضى خاص به آن معنا كه در مبحث كليات خمس مطرح است نيز نمىباشد ، و در نتيجه وجود معرف رسمى هم ندارد ، زيرا رسم از جنس و عرضى خاص يا عرضى خاص به تنهايى تشكيل مىشود . مقصود از اين عبارت : « لا خاصة له بمعنى احدى الكليات الخمس » همان است كه بيان گرديد ، يعنى اگرچه وجود براى خود داراى عوارضى هست ، ولى عوارض وجود از قبيل عرضى خاص يا عرضى عام كه در كليات خمس از آن بحث مىشود نمىباشند . اين مطلب را حكيم سبزوارى ( ره ) به طور روشن توضيح داده و گفته است : « وجود داراى عوارضى مانند : وحدت ، تشخص ، شعور ، نوريت و غيره مىباشد كه هريك از نظر مصداق مساوى با وجود است ، ولى اين عوارض ربطى به عرضى خاص و عام مصطلح در كليات خمس منطق ندارند ، زيرا اولا آنچه مقسم كليات خمس است ، ماهيت است نه وجود و ثانيا عرض در باب كليات ، با صرف نظر از معروض ، داراى ماهيت و واقعيتى است . مثلا « ضحك » كه عرضى خاص